تبليغاتX
مه mahgoon گون
دیدگاه مهیار نیلگون از "همزیستی مسالت آمیز"
روح گوسفند: تو را براي چه سر بريدند؟

روح انسان: براي سبقت در خوردن وقرباني كردن تو.

- تو را براي چه سر بريدند؟

روح گوسفند: براي شستن خون تو.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 13:27  توسط مهیار نیلگون | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

و ما همچنان دوره مي‌كنيم شب را و روز را، هنوز را...

آمستردام-2006-2008

فرازي از فصل پاياني موومان يكم( دوباره، بعد از موومان چهارم)، سمفوني مردگان( اثر عباس معروفي).

...پدر هم آدم عجيبي بود. چند ماه بعد از مرگش هوس كرده بودم بروم سر قبرش. پاييز وحشتناكي بود. برگ چنار سراسر خيابانهاي شهر را پوشانده بود، و درختهاي بي برگ گورستان پر از كلاغ بود. و كلاغ‌هاي سياه خدا گروه گروه در لابلاي شاخه‌ها جوري نشسته‌بودند كه آدم خيال مي‌كرد در گورستان تماشاخانه‌اي برپاست.

...هميشه ده دوازده گدا دنبال آدم راه مي‌افتند. يكيشان داشت كتم را جر مي‌داد. گفتم: ”دستت را بكش. الاغ“. و بعد همه‌شان زدند به چاك. قبر پدر سمت راست قبرستان، زير سايه يك چنار جوان بود، و برگها روي قبر پهن شده بود. با پا برگها را پس زدم. روي سنگ‌نوشته را خواندم و بعد به تماشاي خانه مردگان ايستادم. گاه و بيگاه يكي مي‌آمد يكي مي‌رفت. و عده‌اي روي قبرها تكان تكان مي‌خوردند.

گفتم: ‍” پدر‏، روزگار ما را مي‌بيني؟ خيال نكن اينجا شهر اموات است‏‎؛ بيرون هم شهر اموات است. مرده‌شور ما را ببرد. مرده‌شور برادري ما را ببرد.“ نشستم روي سنگ قبر و گفتم: ”پدر، من اين عدل‌هاي پسته را چهل پله پايين بردم و بالا آوردم. سالهاي سال. خودت شاهد بودي، خداي تو هم شاهد است. من تو كتم نمي‌رود كه اين مردكه الدنگ از گرد راه نرسيده بشود سه دانگ، پس تو چرا حقم را ندادي؟ چرا خقم را به خورد ديگران دادي؟“

… و آخر اين حسرت به دلم ماند كه حجره دو دهنه بشود؛ نبش كاروانسرا، يك حجره روشن و بزرگ، با تابلويي به اسم خودم.

…مرده بود و نمي‌دانست مرده‌است. بي‌اختيار دست به جيب پالتو برد و طناب را بيرون آورد. داد زد: ” آيدين. ميرزا آيدين.“ اما صدايي ازش درنيامد. گفت: ” مرا نكش.“ گفت: ” مرا نكِش.“ گفتم:” نترس تو را نميي‌كِشم.“ گفت:” پس مرا بكِش، ولي اين‌كار را با من نكن. من خيلي آرزوها دارم.“  گفتم: ” به آرزوهات مي‌رسي.“ گفت: ” تو آدم خبيثي هستي.“

ناگاه يادش آمد كه از آجيل فروشي‌هاي شهر طلب دارد. خيلي هم طلب دارد. چك دارد. و بايد برگردد طلب‌هايش را وصول كند. مي‌خورند و مي‌روند.

گفتم: “ داداش داري زندگي ما را تباه مي‌كني. آخر من با تو چه كنم؟” و ده شب تمام بي‌آرامش خوابيدم. به زيرزمين سر مي‌زدم اما آنجا نبود. هيچوقت آنجا نبود.

گفت: ”نه آيدين‏، من تو را نمي‌كشم. تو هم مرا نكش.“ بعد آرام در آب فرو لغزيد. گرم بود و موج كه بر‌‌مي‌داشت بخار ملايمي در هوا مي‌پراكند. برف آرام و بي‌صدا مي‌باريد. و آسمان چقدر قشنگ بود.

گفت: ” بگذار خودم بميرم‏، داداشي.“

دلش مي‌خواست بخوابد. و خوابيد. آرام خوابيد. و طناب جوري سيخ و صاف بر بالاي آب، نزديك سرش مانده‌بود كه هر كس مي‌ديد مي‌گفت: “ مردي خود را در آب حلق آويز كرده‌است.” پايان. تهران-1367-1363

************

آقاي معروفي نازنين! دستتان درد نكند برا‌ي تجربه‌ي جانكاه نوشته‌ي جاودانه‌تان. كامنتي كه در وبلاگتان گم شد تاثير چنداني در واقعيات ندارد. تنها دعوتي بود براي انصاف. نگران نباشيد! من ادامه نمي‌دهم و دستم را مي‌كشم! پايان.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 23:0  توسط مهیار نیلگون | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوستان زمانه! حرکت برای عشق را از ویولت بیاموزیم!
قدرشناسی از دوستی و عشق را از ویولت بیاموزیم!
از دروغ تا راست...
دوستت دارم؛ عاشقتم؛ به یادتم؛ قدرتو میدونم؛ تو باغبان زمانه ی مایی؛ بی تو هرگز!... من آدم خوبی ام، تو آدم بدی هستی!!... براستی،کدومشون دروغن؟ کدومشون راستن؟ وقتی ما قدرشناس دوستیها نیستیم و تنها به یک توهم یا خطا تمامی عشق را میفروشیم و فراموش میکنیم و میرویم دنبال بقیه ی کاسبی خودمان، چگونه می توانیم ادعای صدق کنیم؟ تنها شاید حرکت بی ادعا و بی توقع برای قدرشناسی از عشق و دوستی باشد که بتواند حسن نیت ما را به عشق اثبات کند.
 
در دنباله ی پست قبلی، حالا که این روزا صحبت از رفاقت و دوستی و معرفت و قدرشناسی و هزینه های مدعیان عشق و محبت در میونه، یه چیزی به روح من تلنگر زد که دوست دارم اینجا ثبتش کنم.
بهای عشق چیه؟ چی ما رو وادار میکنه که به یاد هم باشیم و برای ارزشهای هم هزینه بپردازیم و از خودمون مایه بذاریم؟ راستی کسی که نتونه بهای عشق و دوستی و رفاقت رو بی سر و صدا بپردازه چه طوری میتونه با خودش کنار بیاد؟ حقیقتش من از دست خودم شاکی ام. چون برای عشق به اندازه ی کافی هزینه نپرداختم و اگه چیزی پرداخته باشم سندشو توی گاوصندوق نگه داشتم و اعلامیه شو هزار جا جار زدم. فقط عشقه که میتونه آدمو به حرکت وادار کنه. چیزی که توی قلب خیلیا با کاسبکاری اشتباه گرفته شده. 
 
یه دوست بسیار قدیمی ویولت رو به خونه شون دعوت میکنه. این ملاقات برای ویولت خیلی هیجان انگیزه، اونقدر که با توجه به مشکلات حرکتی، عزمشو جزم میکنه تا به دیدار اون دوست قدیمی بره.(آخه ويولت دچار بيماري ام. اسه‏، و نميتونه روي پاهاي خودش دو قدم راه بره)
به گفته ی ویولت اونجا سه تا مهمون دیگه بودن که عکس یکیشونو پایین همین نوشته گذاشتم.
این روزا زندگی ویولت و تلاشش برای سرزنده بودن، و هزینه هایی که برای عشق و دوستی می‌پردازه، توجه منو حسابی به خودش جلب کرده.
بد ندیدم پیامم رو پای نوشته ش اینجا هم بذارم (چون برای خودم خیلی معنی داره):

این دفعه ی سومه که میام اين پست رو باز میکنم.
چشم این مهمون وسطیه بدجوری منو گرفته. یه جورایی هم آشناست هم اونقدر غمگین زل زده که انگار هیچ راه نجاتی نداره.
هر چی فکر کردم نفهمیدم کجا دیدمش.
اما نیم ساعت پیش فهمیدم. حالا اومدم ببینم درست فهمیدم یا نه! میبینم آره...نیم ساعت پیش و قتی به یکی از دوستای قدیمی که بهم زنگ زده بود برای صدمین بار گفتم میام بهت سر میزنم و گوشی رو قطع کردم...بعدش وقتی توی آینه نگاه کردم فهمیدم من این گوزن میخکوب شده روی دیوارو هر روز دارم توی آینه میبینم.
کسیکه مثل همون زندانی روی دیوار حرکت نمیتونه بکنه و از این بابت غمگینه...و احوالپرسی و دید و بازدید اینقدر براش سهمگینه که هی به تعویق میندازه...
اونوقت یاد تو افتادم ویولت عزیز.
که چقدر شور و حال و عزم و اراده‌ت باید قوی باشه که با وجود سختی حرکت، به این راحتی تصمیم میگیری و هفته ای دو سه بار میری اینور و اونور.
آفرین به تو و این شور و حالت.
تو چیزیو داری که خیلیا ندارن و حسرتشو میخورن.
من به این روحیه و  حالت غبطه میخورم و آروز میکنم همیشه شاد و خوش و با امید باشی.
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:59  توسط مهیار نیلگون | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
Bucharest_Romania Tehran_Iran
THE BOBs


درباره وبلاگ
برای چی این وبلاگو راه انداحتم؟
چون خیال می کنم:
A little knowledge is a dangerous thing
و من نمی‌دونم چگونه باید وقتی حرکت می‌کنم خطرناک نباشم!
شاید اینجا یه آینه شد برای یادآوری و دیدن...
جایی برای تمرکز و یادآوری، برای فهم این که چطوری باید با دانش ناقص و بدون یقین راه رفت‏‏‏، آسيب نديد و نرسوند، و سقوط نکرد...
آیا چنین چیزی ممکنه؟
چطور میشه با تکیه بر عدم قطعیت حرکت کرد و منحرف نشد، و به يه زندگي مسالمت‌آميز دست يافت؟
نکنه انحراف هم جزیی از راه باشه -برای فهم درست؛ برای بلوغ- ؟!

Tehran +1hour
پیوندهای روزانه
چگونه بهتر بنویسید؟
حکمت و حُکمِ حجاب
حجاب اسلامی؛ حجابِ‌ مسلمانی يا حجابی بر مسلمانی؟!
جهانی شدن تجارت سکس(ریچارد پولین)
آیدا درباره ی شاملو می گوید
اندر فواید اُپن تایپ یا هر آنچه که از یک فونت می‌خواهید
لباس نو/ویرجینیا ولف
سفير روماني: زبان فارسي تحقق روياهاي جواني است
گیلگمش، نخستین انسان به پوچی رسیده / پیرایه یغمایی
برترین مینیمال‌های وبلاگستان!
دیوهای زرتشت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
خود شناسی
جامعه شناسی
طبیعت
خاطره
شعر
داستان
پیوندها
Wikipedia
stanford
فرهنگ لغات
لغت نامه دهخدا
دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
مترجم فارسی ساز
چگونه بهتر بنویسیم؟
*************************
blogger
گوگل=Google
یاهو=Yahoo
جي.ميل=Gmail
Google Earth
Google Page
پانورامیو=panoramio(عکس تمام جهان)
(جهانگردي)travbuddy
pixdausعکسهای منتخب روز دنیا
سایت آموزش رایگان زبانLivemocha
Pin2Pa مترجم متون پينگليسي / فينگليسي به پارسي
ساعت=clocklink
The Iranian Home
************************
دیباچه
جدیـــــــــــــــــــــــد آنلاین
پرسش، پارسایی اندیشه است
هفت سنگ
بخارا
جن و پری
فروغ
جنبشی آزاد در روانشناسی
کتابهای رایگان فارسی
کتابخانه مجازی ایران(دانلود)
************************
روز
مهر
ایرنا
ایسنا
همشهری آنلاین
خبر گزاری فارس
شهروند امروز
بی.بی.سی
اعتماد ملی
روزنامه اعتماد
کارگزاران
بولتن نیوز
arianews=The daily news of IRAN
رادیو زمانه
بالاترین
************************
پرتال سازمان ميراث فرهنگي، صنایع دستی و گردشگري
لینک سایت های جهانگردی
خبرگزاری میراث فرهنگی
سایت ایرانگردی و جهانگردی
فصل نو= مجله علوم اجتماعی/جهانگردی و توریسم
پورتال مردم
درگاه ملی آمار
نرخ ارز مرجع/ بانک مرکزی
نرخ خرید و وفروش ارز /بانک ملی
آدرس سفارت خانه ها در تهران
pantelimon
تهران=Tehran
درباره دیده بان حقوق بشر
سازمان دیده بان حقوق بشر
Human Rights Worldwide
*************************
سایت فارسی دویچه وله=آموزش آلمانی
سایت فارسی رادیو فرانسه
سایت فارسی تلویزیون ترکیه
NOC
ایران- تورنتو
کنپارس
.
***********************
دستورالعمل گوگل خوان(بلاگ گردان) به جای بلاگ رولینگ
مقایسه ی وردپرس دات کام و بلاگر با سرویسهای وطنی؛ بلاگ
کتاب خودتان را بسازید
آرشیو عکسهای فو ق العاده لایف-گوگل
gravatar
**********************
پارس قرآن
parsquran
Free Download Music
My Reticence=Music&Lyrics
تست تمرکز
*
شاهنامه
مولانا
پایگاه اطلاعات رسانی داوری
**********************
وب سایت پائولو کوئیلو
وبلاگ پائولو کوئیلو
دانلود کتابهای کوئیلو
وب سایت فارسی پائولو کوئیلو
**********************
دینگ دانگ=شعر نیمایی
**********************
سایت ترانه جوانبخت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

مو سیقی( Arvo part )
  • Arvo part






  • ليست وبلاگهای به روز شده




    ****************
    وبلاگهای بلاگ.گردان
    **********
    ********
    ******
    ****
    **
    **************
    وبلاگهای بلاگ.رولینگ
    ******** =========


    ****************

    کد رنگها= colorpicker
    ****************

    Pin2Pa



    Balatarin



    خطاطي نستعليق آنلاين



    Click here to read Forough e-magazine


    وبلاگ سعيد حاتمی
    سورئالیست
    نصور، آرشیو مقاله های فارسی

    هزار و یکشب
    Www.FreeDownloadCenter.Ir.::.مركز دانلود نرم افزارهای رايگان+کرک



    Free counter and web stats
    ***