![]() |
![]() |
|
| دیدگاه مهیار نیلگون از "همزیستی مسالت آمیز" |
|
When I was just a little girl «هرچه بخواهد بشود، می شود» *** وقتی دخترک خردی بودم از مادرم پرسیدم: می چه خواهم شد؟ آیا مقبول میشوم؟ آیا پولدار میشوم؟ مادرم به من می گفت: * هرچه بخواهد بشود، می شود هرچه بخواهد بشود، می شود آینده دست ما نیست که دیده بتوانیم هرچه بخواهد بشود، می شود هرچه بخواهد بشود، می شود * وقتی که دختر مکتبی بودم از معلمم پرسیدم: چه کار باید بکنم آیا باید نقاشی کنم؟ آیا باید آوازخوانی کنم؟ او فقط این جواب زیبا را داد: * هرچه بخواهد بشود، می شود هرچه بخواهد بشود، می شود آینده دست ما نیست که دیده بتوانیم هرچه بخواهد بشود، می شود هرچه بخواهد بشود، می شود * زمانیکه کلان شدم، عاشق کسی شدم از محبوبم پرسیدم: آینده ی ما چه خواهد شد؟ آیا کمان رستم خواهیم داشت، همواره در آسمان مان؟ و این پاسخی بود که محبوبم به من داد: * هرچه بخواهد بشود، می شود هرچه بخواهد بشود، می شود آینده دست ما نیست که دیده بتوانیم هرچه بخواهد بشود، می شود هرچه بخواهد بشود، می شود * حالا من خود صاحب اولاد هستم آنها از مادرشان میپرسند: من چه خواهم شد؟ من خوش قواره می شوم؟ من دنیادار خواهم شد؟ من با مهربانی فقط میگویم: * هرچه بخواهد بشود، می شود هرچه بخواهد بشود، می شود آینده دست ما نیست که دیده بتوانیم هرچه بخواهد بشود، می شود هرچه بخواهد بشود، می شود * |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| آرشیو موضوعی |
|
خود شناسی جامعه شناسی طبیعت خاطره شعر داستان |
|
RSS
|