![]() |
![]() |
|
| دیدگاه مهیار نیلگون از "همزیستی مسالت آمیز" |
|
به مهدی جامی!
انگار در بازی زمانه قرار است بی قرار به قرارگاه قاف برسیم. تو پنداری در برزخ زمانه امیدی به بهشت تو و اتوپیای آنها نیست. چه گمان بردی؟! می خواستی دور از جهنم خانه،با شعله های خوش رقص آتش، گلستانی به پا کنی؟! هر که گمان برد فاصله ی سقف آسمان همسایه با آسمان خانه ی ما زمین تا آسمان است، یا زمین را نشناخته است، یا آسمان را. سیمرغ می خواند: گریزی نیست از صيرورت جان در دامن دوست یا دشمن، این جا دنیاست( پرورش گاه دونی ها ی فانی به بی نهایت باقی) در بازی زمانه هم دامن دوست و هم دامن دشمن، هر دو سهم توست، یکی نزدیک یکی دور، یکی زودتر یکی دیر. پس بهتر آن که درمحضر دوست یا دشمن سر خود را همواره در کف گیری و دل و دین در گرو عشقی بیدریغ و لایزال نهی. آن گاه همه ی راه بهشت است و حسرت نیست؛ چه در دامن دوست، چه در دامن دشمن؛ در میان شعله های سرخ، باغ سرسبز سیب نخواهد رست. تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم.......از که مينالي و فریاد چرا می داری؟! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| آرشیو موضوعی |
|
خود شناسی جامعه شناسی طبیعت خاطره شعر داستان |
|
RSS
|