به ملکوت در بارهی
وبلاگنويسی:
خيال میکنم قياس بين وبلاگنويس نقابدار و بینقاب امری محال است.
که قياس بدون شناخت ابتدای کفر و پوشاندن حقيقت است.
نقابدار و بینقاب هر دو در يک عرصه و در يک شرايط و يک موقعيت اجتماعی نيستند که با هم قابل قياس باشند.
يک نقابدار میتواند رهزن سرگردنه باشد، و يا يک تيرانداز غيبی و يا کسيکه شير و خرما میبرد برای گرسنگان و يا کسیکه تنها زير نقاب ميتواند با نور و در نور سروکار داشته باشد و يا...و يا يک بینقاب ميتواند برای کسب سرقفلی يلی باشد در جنگهای زرگری و يا يک تشنهی قدرت باشد به دروغ و يا يک مبارز سرباز باشد آمادهی شهادت و يا تنها يک عابر پيادهی بیخيال باشد برای هواخوردن و پيادهروی...
در هر وضعيت آنچه مسلم است وبلاگنويس بینقاب، واقعبينتر بهنظر ميرسد چرا که با علم و آگاهی و انتخاب ميتواند نتيجهی اراده اش را نقدا کسب نمايد.
اما يک بینقاب يا بايد بيمار و ديوانه باشد و يا عاشق،و شايد هم مزدور و چه و چه...
همچنانکه يک نقابدار میتواند نقش مزدوری را واقعبينانهتر بازی کند.
به هر حال آن چه مهم است این است که وبلاگنويس بینقاب عموما باید کاسبتر از وبلاگنويس نقابدار باشد.