فرجام زمانه

به مهدی جامی! 

انگار در بازی زمانه قرار است بی قرار به قرارگاه قاف برسیم. تو پنداری در برزخ زمانه امیدی به بهشت تو و اتوپیای آنها نیست. چه گمان بردی؟! می خواستی دور از جهنم خانه،با شعله های خوش رقص آتش، گلستانی به  پا کنی؟! هر که گمان برد فاصله ی  سقف آسمان همسایه با آسمان خانه ی  ما زمین تا آسمان است، یا زمین را نشناخته است، یا آسمان را.

سیمرغ می خواند:
در این سرا، سرت را باید بدهی،
به دوست یا دشمن و یا خدای هر دو.
یکی فدیه می خواهد و خویش می دهد؛ یکی می‌درد خویش و  نیش می دهد، چه با پنبه چه با خنجر، سرآخر یک دل ریش می دهد.
اگر سرت را دو دستی به آستان دوست نبری، دشمن آن را به زور خنجر، و خدای دشمن به ترفند خواب پنبه خواهد درید.

گریزی نیست از صيرورت جان در دامن دوست یا دشمن، این جا دنیاست( پرورش گاه دونی ها ی فانی به بی نهایت باقی) در بازی زمانه هم دامن دوست و هم دامن دشمن، هر دو سهم توست، یکی نزدیک یکی دور، یکی زودتر یکی دیر. پس بهتر آن که درمحضر دوست یا دشمن سر خود را همواره در کف گیری و دل و دین در گرو  عشقی بیدریغ و لایزال نهی. آن گاه همه ی راه بهشت است و حسرت نیست؛ چه در دامن دوست، چه در دامن دشمن؛
...که فرجام دل بستن به فرجامی خیالی، حسرت است و آه و ناله...
غم مخور جانا...
همه سیب های سرخ بهشتی ارزانی سر سبزت باد!

در میان شعله های سرخ، باغ سرسبز سیب نخواهد رست.

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم.......از که مي‌‌نالي و فریاد چرا می داری؟! 

درخت بي بار و بر

گره كور عدم بهره‌وري

بي‌ثباتي و عدم امنيت پايدار

اين روزها كه غالبا همه از علل شكست در المپيك، خرابي اقتصاد و نابساماني زندگي مردم يك كشور سخن مي‌گويند و مسئولين‌ هر نهاد اجتماعي از وزير بگير تا رييس خانواده‏، تقصير ناكامي‌ها را بر گردن ديگري مي‌اندازند، خودآگاه يا ناخودآگاه به‌نوعي در‌گير قواعد يك بازي معيوب شده‌اند كه آنها را به سر منزل مقصود كه همانا احساس رضايت از محصول تلاش خويش است نرسانده و به كشف راهكار و شيوه‌ي درمان ناهنجاري‌هاي حضورشان در عرصه‌ي زندگي رهنمون نكرده، و حتي در صورت كشف راه نجات، آنان را در هزارتوي قواعد متناقض آن بازي به بي‌راهه مي‌‌كشاند.

اساسي‌ترين اصل بهره‌وري و حصول نتايج بهينه در هر عرصه‌اي‏، وجود ثبات فرا زماني و فرا مكاني است كه فضاي امن و قابل شناسايي مناسبي را براي تدوين و اجراي برنامه‌هاي كلان بلند مدت به‌‌منظور شكوفايي عناصر و متغيرهاي درون آن سيستم فراهم مي‌سازد. پس از فراهم آمدن اين فضا‌ي امن است كه موضوع كيفيت شيوه‌ها و برنامه‌هاي استراتژيك بلند‌‌مدت براي نيل به توفيق مطرح مي‌گردد.

ثبات و امنيت پايدار هر سيستمي ريشه در چارچوب و ساختار باثبات حاكم بر آن دارد كه با تغيير زمان و عناصر حاكم بر آن ناامن و غير‌قابل پيش‌‌بيني نگردد. اصول قطعي و غيرقابل تفسير قانون‌اساسي هر كشوري كه بر پايه‌ي اراده‌ و خواص بالقوه و بالفعل ملي باشد چنين محيطي را فراهم‌ مي‌سازد.

اگر اين قانون اساسي غيرقطعي و قابل تفسير بوده و متكي به سلايق شخصي-نه ملي- باشد، هيچ‌گاه چنين ثباتي مهيا نخواهدشد؛ چرا كه با تغيير سلايق و عناصر مفسر قانون اساسي، اين اصول هر لحظه به‌‌واسطه‌ي قدرتي غير ملي قابل تغيير بوده و خانه‌اي كه از پاي‌بست متزلزل و ويران باشد هيچ نقش ايواني امنيت پايدارش را تضمين نخواهدكرد.

بدين‌گونه است كه در تاريكي گردابي چنين‌حائل، تنها فروغ تك‌چهره‌ها و ساب‌سيستمهاي مغفول نسبتا‌مستقل‏، گاه، شايد بتواند درخششي داشته باشد، كه البته نبايد با توفيقات بنيادي اشتباه گرفته‌شود.

براي به ميوه نشستن هر درختي علاوه بر تامين كيفيت و كميت آب و خاك و نور كافي راهي جز تامين و حفظ سلامت ريشه‌ها نيست. ريشه اگر پوسيده باشد هيچ‌‌گاه اين درخت ميوه نخواهد داد.