افتخاری چهره ی ماندگار دولت شد
علیرضا افتخاری به عنوان چهره ی ماندگار موسیقی (از سوی دولت) انتخاب شد.
روزی که آقای افتخاری ناخوش از غضب خاص و عام بعلت در آغوش کشیدن رئیس جمهور محبوبش، قصد مهاجرت و فرار به فرانسه را داشت، در بخشی از متن ادبی دردنامه ی خود گفته بود:
...به هر حال ما مسافر این دو روز خیالاتیم. دوستان نزدیک ما، چه اصفهانی و چه تهرانی و چه هر جایی هم، جوجه کباب ها را بدون ما خوردند. نمی دانم آنها، آن دهان بازها، باز هم هوس بیزاری ما را دارند؟!
یکی از چهره های طناز در سریال قهوه ی تلخ، که سیبیل فلفل نمکی دارد، دامبول السلطنه است؛ (همان که برای سلطنت سلطان جهانگیرخان دولو خوش رقصی می کند و برای هر بشکنی که میزند و هر قری که میدهد، و احیانا برای هر بار جای دوستی که نشان میدهد، مواجب می گیرد). این روزها دامبول السلطنه* دستاویز برخی از دهان بازها( ورژن ادبی دهان گشاد ها) شده، که آقای افتخاری (فخر دولت) را دامبول الدوله بنامند!
من شخصا با این تعابیر چارواداری مخالفم. به نظر من این درست نیست که آدم زحمتکشی همچون افتخاری را که قبل از خواننده شدن در اصفهان بنای ساختمان و یا در و پنجره ی آلومینیومی ساز بوده را به این القاب غیرحرفه ای و زشت ملقب کنند. هر چه نباشد جدای از گرایشات سیاسی و عاطفی، و نیازهای مادی و معنوی، تا آن جا که برای ما رو شده است، ایشان در گذشته ی کسب وکار خود ثابت کرده است که از هیچ سختی و مرارتی برای گذراندن امورات روزمره ی زندگی نمی گریزد (به جز همین یک باری که اخیرا قرار بود از شر ملامت مردم - حتی بقالی که به گفته ی خودش به جای شاخ نبات قند تلخ به او فروخته بود- به فرانسه بگریزد).
البته گریختن حق هر انسان آزاده است، بویژه گریختن از مردم دهان باز هرجایی که فرقی بین ایشان و استاد شجریان می گذارند و مثلا به آقای شجریان نبات، اما به آقای افتخاری -به قول خودشان- قند تلخ می فروشند.
از حق نگذریم! ایشان براستی فرد زحمتکشی است و بر گردن مردم کوچه و بازار اصفهان حق دارد. خیلی از پنجره های آلومینیومی شهر زیبای اصفهان کار ایشان است. از سویی بعد از کشف شدن ایشان توسط یکی از مشتریان ایشان در اصفهان-که گویا استاد موسیقی بوده و برای رادیو-تلویزیون برنامه تهیه می کرده، ایشان در جبران مافات ضعف علمی خود، به پرکاری در تصنیف خوانی رو آورد؛ تنوع تصنیفهایی که ایشان بصورت شبانه روز خوانده اند مصداق بارز این ادعاست؛ تا جائی که ایشان رنج ابتذال را به خاطر سلایق سطحی همین مردم هنردوست همیشه در خاک صحنه تحمل کرده و به جان شیرین خریده اند.
هر چند برخی از دهان بازهای مدعی موسیقدانی، او را به فالش خانی متهم کرده باشند، مع الوصف منکر زحمتکشی ایشان در عرصه ی زندگی نمی توان شد. باید انصاف داشت.
---------------------------
پی نوشت:
*کاربرد تعابیری مثل دامبول السلطنه، به عنوان طنز آن هم در انتقاد از دورانی که مملکت زیر یوغ سلطنت سلطانهای دیکتاتور مآب بود، شاید قابل توجیه باشد؛ اما به هیچ عنوان امروزه، در دوران دولتهای دموکراتیک مهرورز قابل قبول نیست. براستی کدام رئیس جمهور را سراغ دارید که به این شدت خود را در فشار آغوش یک آوازه خوان دوره گرد و مردمی، یله کند؟ شما جای افتخاری بودید، آیا از افتخار چنین پرشی ذوق مرگ نمی شدید؟
زنده باد موسوی مرگ بر تابناک خائن در ضمن مگه کسی هم می تواند در ایران از این حرف ها بزند که نوشتند در قلب خاک امریکا !!! خوب شما فقط به همین سوال پاسخ بده تابناک عزیز فقط بگو کسی می تواند از این حرف ها بزند و راحت در ایران زندگی کند نه بگو جان امام حسین{ع} بگو بگو بگو دیگر از این تفسیرهات و خبرهات کلافه شدم .
من که فکر نمی کنم!
تابناک این کامنت را هم چاپ نمی کند چه برسد به پاسخ کدیور.