افتخاری چهره ی ماندگار دولت شد

زیر سایه ی استاد شجریان، خبر غریب رسانه ها این بود:

علیرضا افتخاری به عنوان چهره ی ماندگار موسیقی (از سوی دولت) انتخاب شد.

روزی که آقای افتخاری ناخوش از  غضب خاص و عام بعلت در آغوش کشیدن رئیس جمهور محبوبش، قصد مهاجرت و فرار به فرانسه را داشت، در بخشی از متن ادبی دردنامه ی خود گفته بود:

 ...به هر حال ما مسافر این دو روز خیالاتیم. دوستان نزدیک ما، چه اصفهانی و چه تهرانی و چه هر جایی هم، جوجه کباب ها را بدون ما خوردند. نمی دانم آنها، آن دهان بازها، باز هم هوس بیزاری ما را دارند؟!

یکی از چهره های طناز در سریال قهوه ی تلخ، که سیبیل فلفل نمکی دارد، دامبول السلطنه است؛ (همان که برای سلطنت سلطان جهانگیرخان دولو خوش رقصی می کند و برای هر بشکنی که میزند و هر قری که میدهد، و احیانا برای هر بار جای دوستی که نشان میدهد، مواجب می گیرد). این روزها دامبول السلطنه* دستاویز برخی از دهان بازها( ورژن ادبی دهان گشاد ها) شده، که آقای افتخاری (فخر دولت) را دامبول الدوله بنامند!

من شخصا با این تعابیر چارواداری مخالفم. به نظر من این درست نیست که آدم زحمتکشی همچون افتخاری را که قبل از خواننده شدن در اصفهان بنای ساختمان و یا در و پنجره  ی آلومینیومی ساز بوده را به این القاب غیرحرفه ای و زشت ملقب کنند. هر چه نباشد جدای از گرایشات سیاسی و عاطفی، و نیازهای مادی و معنوی، تا آن جا که برای ما رو شده است، ایشان در گذشته ی کسب وکار خود ثابت کرده است که از هیچ سختی و مرارتی برای گذراندن امورات روزمره ی زندگی نمی گریزد (به جز همین یک باری که اخیرا قرار بود  از شر ملامت مردم - حتی بقالی که به گفته ی خودش به جای شاخ نبات قند تلخ به او فروخته بود- به فرانسه بگریزد).

البته گریختن حق هر انسان آزاده است، بویژه گریختن از مردم دهان باز هرجایی که فرقی بین ایشان و استاد شجریان می گذارند و مثلا به آقای شجریان نبات، اما به آقای افتخاری -به قول خودشان- قند تلخ می فروشند. 

از حق نگذریم! ایشان براستی فرد زحمتکشی است و بر گردن مردم کوچه و بازار اصفهان حق دارد. خیلی از پنجره های آلومینیومی شهر زیبای اصفهان کار ایشان است. از سویی بعد از کشف شدن ایشان توسط یکی از مشتریان ایشان در اصفهان-که گویا استاد موسیقی بوده و برای رادیو-تلویزیون برنامه تهیه می کرده، ایشان در جبران مافات ضعف علمی خود، به پرکاری در تصنیف خوانی رو آورد؛ تنوع تصنیفهایی که ایشان بصورت شبانه روز خوانده اند مصداق بارز این ادعاست؛ تا جائی که ایشان رنج ابتذال را به خاطر سلایق سطحی همین مردم هنردوست همیشه در خاک صحنه تحمل کرده و به جان شیرین خریده اند. 

هر چند برخی از دهان بازهای مدعی موسیقدانی، او را به فالش خانی  متهم کرده  باشند، مع الوصف منکر زحمتکشی ایشان در عرصه ی زندگی نمی توان شد. باید انصاف داشت.

---------------------------

پی نوشت:

*کاربرد تعابیری مثل دامبول السلطنه، به عنوان طنز آن هم در انتقاد از دورانی که مملکت زیر یوغ  سلطنت سلطانهای دیکتاتور مآب بود، شاید قابل توجیه باشد؛ اما به هیچ عنوان امروزه، در دوران دولتهای دموکراتیک مهرورز قابل قبول نیست. براستی کدام رئیس جمهور را سراغ دارید که به این شدت خود را در فشار آغوش یک آوازه خوان دوره گرد و مردمی، یله کند؟ شما جای افتخاری بودید، آیا از افتخار چنین پرشی ذوق مرگ نمی شدید؟ 


شعر غریب این نویسنده ی آلمانی

لطفا بعد از خواندن خبر زیر، کمی راجع به تعریف کلمه ی  اخلاق فکر کنیم! 

عنوان خبر در اغلب رسانه ها این بود:

پيشنهاد غيراخلاقي( رابطه ی جنسی) يك نويسنده آلماني به رييس جمهور اين كشور

ایسنا: خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران 
 كارلوته روخه نويسنده‌ي كتاب آلماني "فويشته گبيته" به كريستين وولف، رئيس جمهور آلمان پيشنهاد كرد در صورتي كه قانون تمديد مدت زمان فعاليت نيروگاه‌هاي هسته‌اي را بپذيرد، مي‌تواند با وي رابطه‌ي نامشروع داشته باشد!

به گزارش خبرگزاري اتريش‌، به نظر مي‌رسد كه همسر اين نويسنده‌ي 32 ساله‌ي آلماني كه يكي از مجري‌هاي تلويزيوني است، با اين اقدام وي موافق باشد.

اين نويسنده‌ي 32 ساله‌ي آلماني گفت: با همسرم در اين مورد صحبت كرده‌ام و وي موافق است و اكنون تنها بانوي اول آلمان يعني همسر وولف بايد با اين مساله موافقت كند.

وي گفت: وولف بايد سال جاري در مورد اين مساله تصميم گيري كند كه آيا قانون اتمي اين كشور قانوني است و آيا اتحاد دو حزب دموكرات مسيحي و سوسيال مسيحي و دموكرات‌هاي آزاد مي‌توانند بدون موافقت مجالس ايالتي اين قانون را عملي كنند.

روخه به عنوان يكي از مخالفان انرژي اتمي محسوب مي‌شود. وي يكي از سردمداران اعتراض به حمل زباله‌هاي هسته‌اي به گورلبن آلمان بود.

انتهاي پيام

==============

1- اصولا چه ایرادی دارد این زن بعد از اقدام انساندوستانه ی رئیس جمهور، برای سه ماه از همسرش جدا شود و به عقد شرعی رئیس جمهور بشردوست حیوان صفت خود درآید؟! 

2- واقعا حیرانم از این زن و شوهر که کدام باشرف تر ( و به ظن برخی بی شرف تر) هستند؟ زن نویسنده یا مرد مجری تلویزیون؟

3- با علم به اینکه موافقت رئیس جمهور محاله، اما اگر بنا بر اصل احتمالات و اینکه "تعارف اومد نیومد داره" رئیس جمهور روی دنده ی چپ افتاد: که من به عشق وصال شرعی تو ( نه منافع مردم) این کارو میکنم، اما انصافا تو  هم زیر قولت نزنی و تقلب نکنی تا دهانم از آش نخورده بسوزه، اونوقت هر چند نتیجه ی مورد نظر که تضعیف عملیات انرژی هسته ایه محقق میشه، اما آیا حقیقتا جامعه میپذیره که یکی به خاطر اونا از کنار باد دادن شرعی به ناموس، به میلیونها نفر در امنیت ناموسشون کمک کنه؟ 

قابل توجه اجانبی که برای حفظ قدرت،  ناموس مردم را به سیخ میکشند!

تیترهای هنری

سایت تابناک به نقل از خبرآنلاین به نقل از ایرنا به نقل از یورونیوز تیتر زده است:

پاپ ژان پل دوم به دستور واتیکان کشته شد/عکس

تابناک و ایضا خبرآنلاین و شاید خیلیهای دیگر، و حتی ایرنا در متن خبر ادامه می دهند:
پاپ دو سال پس از این سوءقصد به دیدار "آجا"(ضارب خود) در زندانی در ایتالیا رفت و وی را مورد بخشش قرار داد!

نمی دانم لازم است بگویم این "کشته شد تیتر" مرا کشته یا نه؟

تابناک و ایضا خبرآنلاین و  شاید خیلیهای دیگر و البته  ایرنا ادامه میدهند:
ایرنا: به گزارش یورونیوز، 'مهمت علی آجا' ضارب پاپ ژان پل دوم، در نخستین گفت وگوی تلویزیونی، با پرده برداشتن از دسیسه پنهانی این ماجرا گفت: مقامات واتیکان دستور سوء قصد به پاپ ژان پل دوم را صادر کرده بودند. 
================
نتیجه ی غیرکارشناسانه:
تنها خبرنگاران حرفه ای که به رم نرفته اند قادرند که سوءقصد نافرجام را  به قتل تبدیل کنند!
( میگویند تمام راهها به رم ختم میشود مثل اصل این خبر که به صد واسطه به سایت حرفه ای تابناک رسیده)
نتیجه ی اخلاقی:
کار نیکو کردن از پر کردن است!
پرسش:
آیا ایرنا بعنوان خبرگزاری دولتی که هر کاری بخواهد بکند می کند، تیتر خود را تغییر داده است تا بگوید برخلاف جاهل هاحرف مرد یکی نیست، و وقتی خرش از پل گذشت می تواند بدون پوزش و توضیح حرف خود را تغییر دهد؟ و یه چیزی توی مایه های کی به کیه؟ و یا نه، مرد آن است که وقتی خروش جهلش مرتفع شد، و به حقیقتی رسید میتواند آن را تغییر دهد و اصلاح کند؟
ذهن من با این گزاره کمی مشوش میشود که بدانم: بین شارلاتانیسم و حقیقتجویی مرز باریکی به ظرافت تقلب است.
و البته ذهنم جسارت میکند و میخواهد بداند آیا کسی نیست که این مشوش کنندگان مسلح به رسانه های مسلح  را به ارتکاب تشویش اذهان عمومی ( خود من حی و حاضر سندش هستم) ادب کند؟
منظورم جسارت به ایرنا نبود که الان مدرکی برای اثبات تغییر تیترش موجود نیست. منظورم تابناک و خبر آنلاین است که زورشان کمتر است و آدم میتواند بدون اینکه با سلاح سرد یا گرم توی سرش بکوبند، انحصارا دو کلام حرف مفت هنری بزند و بس!
یادمان باشد که: هنر نزد ایرنیان است و بس!
=================
از تمام این حرفها گذشته، آدم کمی تا قسمتی خوفش می گیرد از این هنر  قبیح واتیکان، آدم یاد سریال قهوه ی تلخ می افتد و دیگر به سایه ی خودش هم شک می کند.
تا حالا شنیده بودیم وقتی پیش نماز آن کار دیگر بکند وای به حال پس نماز!
حالا فهمیدیم بیچاره تر از پیش نماز و پس نماز، این تروریست بدبخت است که نفهمیده میان پس و پیش، ابزاری نبوده بیش!

دور باطل عوامفریبی، به نام قانون و مردم!

عوامفریبی به قصد قربتا الی من!

نیت صاحبان قدرت در عوام فریبی، در جوامع سنتی فردسالار، قابل درک بوده و تقریبا غیرقابل انتظار نیست، و البته امری تاریخی است! عموما صاحبان قدرت، به نام مردم، تحت لوای قانون و حقوق مردم، سر حقیقت و مردم را  در روز روشن می برند، اما از شعار مردم مردم، و قانون قانون، کم نمیگذارند! خب این شیوه ی رایج تمام دیکتاتورهای تاریخ از نرون و فرعون گرفته تا امیرالمؤمنین معاویه و یزید، هیتلر و موسیلینی و استالین و شاه شهید و بن لادن و امثالهم است!

از دیکتاتورهای حق به جانب که بر گرده ی مردم، حق حق میکنند، توقعی نیست! آنها شمشیر را از رو بسته اند هر چند در لفافی مردمی(!؟) و رنگین! اما از مدعیان رسانه های حقیقتجو توقع است! هر چند در بازار مکاره ی سیاست صاحبان رسانه ها معمولا نمیتوانند مستقل بمانند! بنابراین طبیعی است که در عصر رسانه ها، آنها هم چه خودآگاه و چه ناخودآگاه دچار این بیماری عوامفریبانه گردند!

گذشته از اینکه سایت تابناک تریبون آقای محسن رضائی است، و به دلیل مصلحت و سیاست، در فضایی مبهم، یکی به نعل میزند یکی به میخ، اما ظاهرا مدعی آزاداندیشی است! در وانفسای تاخت و تاز مردم سالاران دروغین، سایت تابناک و سایتهای مشابه که مدعی نشر منصفانه ی اخبار و درج پیامهای منطقی هستند، و حتی در پای پیامها و اخبار خویش باکس نظرخواهی میگذارند و نظر خوانندگان محترم را هم جویا هستند! علی رغم شعارهای جاذب، عملا هنگام انتشار پیام خوانندگان خود، کاملا گزینشی و غیرمنصفانه عمل میکنند، گاه توهین های مخالفین آراء خود را منتشر میکنند اما نقدهای وزین و منطقی را عموما منتشر نمیکنند! من در محترمانه ترین حالت برای این سیاست گزینشی امثال سایت، واژه ای جز عوامفریبی نیافتم! آن هم عوامفریبی به قصد قربتا الی من!

برای نمونه: در ادامه ی درج چند نظر خوانندگان در  پای جوابیه ی  آقای مسعود رضائی با عنوان "محاجه با مدعی" به آقای کدیور در رابطه با نامه ی ایشان به رئیس مجلس خبرگان با موضوع استیضاح رهبری، چیزی نوشتم که عین آن را می آورم تا مصداقا مشاهده کنیم که سایت تابناک در ادعای خود راستگوست یا عوامفریب؟

در قسمت نظرخواهی این مقاله این پیامها را میخوانیم:

نظرات بینندگان:
حالا ببینیم این تابناک پاسخ کدیور را هم چاپ خواهد کرد!!!!
من که فکر نمی کنم!
تابناک این کامنت را هم چاپ نمی کند چه برسد به پاسخ کدیور.
زنده باد موسوی مرگ بر تابناک خائن در ضمن مگه کسی هم می تواند در ایران از این حرف ها بزند که نوشتند در قلب خاک امریکا !!! خوب شما فقط به همین سوال پاسخ بده تابناک عزیز فقط بگو کسی می تواند از این حرف ها بزند و راحت در ایران زندگی کند نه بگو جان امام حسین{ع} بگو بگو بگو دیگر از این تفسیرهات و خبرهات کلافه شدم .
بعد متن نامه را هم گذاشتید تا ما هم قضاوت کنیم
خیلی ببخشید ولی شما که دارید برای آقای کدیور تبلیغ میکنید!!
...... 
در نظر اول، هر خواننده ی تازه وارد و ناآشنا که پیامهای فوق را میخواند با خود میگوید: عجب سایت خوبی! آقای محسن رضائی عجب فهیم و دموکرات است که سایتش اینگونه نظرات مخالفین سیاستهای دولت و طرفداران فتنه(!؟) را منتشر میکند! ا و نتیجه میگیرد آقای محسن رضایی مردی آزاده و قابل اعتماد است! که ایرانیان میتوانند روی امانتداری او حساب کنند!

من هم در ادامه متن زیر را نوشتم تا ببینم آیا منطق را هم منتشر میکنند؟ یا نه!

سلام!

شما که برای نمایش و شعار آزادمنشی سایت تابناک، آن پیامهای زنده باد مرده باد بالا را منتشر میکنید دو کلمه منطق حقیر را هم منتشر کنید تا معلوم شود در نشر پیامها حقیقتا صادقید و یا قصد عوامفریبی و شعار روشن ضمیری دارید و بس!

عزیز من قانون که وحی منزل نیست!

اولا اعتقاد به ولایت و التزام به آن دو تاست! و گذشته از این اگر منی که به ولایت معتقد باشم یا نباشم الزاما نبایدا ین باور در تنها معوایم در جهان، و در میهن مشترکی به نام ایران، حقی فراتر از ایرانی بودن برایم ایجاد کند! بنابراین نمیدانم چگونه ممکن است قانونی محترم باشد اما به من به عنوان یک ایرانی در این میهن که تنها معوایم در کره ی خاک است و میراث پدرانم، حقی برای تصمیم گیری و تصمیم سازی ندهد؟! آیا چنین قانونی این حق مسلم را از مردمی مثل من غصب نکرده است؟ و آیا چنین قانونی میتواند محترم باشد؟! بنابراین:

دوما، قانونی که حقوق و حریم اراده ی مردم را به عنوان یک ایرانی نفی کند و به بهانه ی صفت خاص اسلامی، اولین حق انسانی من را که مشارکت در نظام تصمیم سازی و تصمیم گیری میهنم است را از من سلب کند، اصولا نمیتواند قانون محترمی باشد! که بتوان به آن استناد کرد!

قانونی که شاه را تثبیت کند و مردم هم نتوانند آن را از ترس تکفیر تغییر دهند که قانون محترمی نیست!

با کمی توجه ملاحظه میفرمائید که این قانون اساسی ما هم یک دور باطل بیش نیست. قانونی زمینی منتسب به مردم خطاپذیر که نتواند خود را به دست همان مردم اصلاح کند که حرمتی ندارد!

قانونی که نمایندگان به ظاهر منتخب مردمش را باید منتصبین یک نفر تعیین کنند(نه اراده ی سیال خود مردم) معلوم است که به دور باطل می افتد و به جز سلیقه ای خاص از انتخابات تمام مجالسش از جمله خبرگان و شورای ملی(؟!) و  شورای نگهبانش بیرون نمی آیند و در بازی انتخاباتش جز عوامفریبی چیزی از آن باقی نمیماند و معنای حقیقی انتخاباتش در واقع آلوده شدن به بازی انتصابات است!

چرا دوست دارید خودتان و مردم را بفریبید!

به قول خودتان، مگر ما بنده ی خدا نیستیم؟ مگر ما نباید پاسخگوی وجدان و حقیقت باشیم؟ مگر ما میتوانیم بدون ادعای وحی و قبول مردم تنها بر اساس استناجات سلیقه ای، شخصی و اجماعی که همه نسبی اند، به نام حقیقت مطلق، به قوانین غیرنسبی دست یابیم و بر مبنای ادراکات محدود خویش از پیام وحی هر چه غیرخودی را تکفیر و حذف کنیم؟

چرا با واژه ی مردم و حقوق و اراده ی او بازی میکنید؟

من این متن را در وبلاگ خود منتشر میکنم تا ببینم آیاباز هم مثل پیامهای بالا  که نوعی نمایش دموکراسی است، ادعای حقیقتجویی شما صحت دارد یا نه!

در راه حق موفق باشید!

البته نه حقی که یک بنده خطاپذیر خدا آنرا تعریف، تائید، تصویب و به عالم امکان حقنه کند! و متقدینش اگر شانس بیاورند ملحد، کافر حربی و مرتد نباشند، لااقل از کمترین حقوق بشری یعنی حق تصمیم گیری و تصمیم سازی و تغییر قوانین خودنوشته محروم باشند! 

کاری که فرعون هم به نام حقیقت انجام میداد و ساحران برای ایمان به موسی باید از او اجازه میگرفتند!

گله ی افتخاری مجنون، از مردم هرجایی دهن گشاد!

مدتی است که آقای علیرضا افتخاری خواننده ی اصفهانی، خیلی ناراحت است، چرا که حسابی تصوراتش راجع به محبوب القلوب بودنش دگرگون شده است. چرا که  به  قول خودش به خاطر رفتار مجنونانه اش به خاطر در آغوش کشیدن آقای احمدی نژاد و  نیز تمایل وافر و اطمینان بخشش به حکومت برای پر کردن خلاء و جای خالی استاد شجریان در صدا و سیما و شاید سیمولیشن ربنای ماه رمضان، برای خدمترسانی به دولت مهرورز، مورد بی مهری کس و ناکس قرار گرفته، تا جائیکه منتقدین خویش را هرجایی دهان باز میخواند!

متن دردنامه ی ایشان در تابناک بیانگر میزان درد ایشان و عمق فاجعه  و گله مندی شدید ایشان از دوستان، هنرمندان، و مردم کوچه و بازار و بالاخره کس و ناکس و به قول ایشان مردم هرجایی  دهان باز( معادل عارفانه ی  دهن گشاداست!

بد ندیدم که محض اطلاع آقای افتخاری به نکاتی اشاره کنم:

مشکل اینجاست که: غالبا عوام با نواقص خودشان خیال میکنند که هر کس شهرتی داشته باشد باید در حد خدا بدون عیب و کامل باشد!

از کوزه برون همان تراود که دراوست!

در دردنامه ی آقای افتخاری چند عبارت و جمله قابل توجه است که حاصل آن این  نتایج میشود:

1-منتقدین رفتار مجنونانه(!) و مردانه ی ایشان "هر جایی" و "دهان باز" خوانده شده اند!!! 

من نمیدانم ایشان مجنونند یا نه اما در مرد بودنشان تردید نمیکنم چرا که با کمال شهامت و در ملاء عام و خاص با در آغوش کشیدن رئیس دولت، براستی حق آقای احمدی نژاد را ادا کرده اند و نمیدانم چرا  مردم فکر میکردند آقای افتخاری از تبار دیگری است؟!

2- رنجنامه های آقای افتخاری بیانگر این است که آقای احمدی نژاد براستی اهالی هنر و مردم عادی کوچه و بازار  را عمیقا تحت تاثیر خود قرار داده است که تا این حد باعث آزرده شدن این آوازه خوان شده اند تا جائی که به قول خودش از چشمها نهان شده اند.

====================

متن رنجنامه ی افتخاری ( لینک از سایت تابناک):

علیرضا افتخاری: عجب راه ناهمواریست!
در این آشفته بازار کاری از ما برنمی آید فعلا از چشم ها نهان شدیم و از ترس و هراس و امید، حتی آن شیر فروش محله، شیر که به ما نفروخت هیچ به قند و نباتی محل هم گفت که به افتخاری تلخش را بفروش؛ منظورش نبات تلخ بود. البته همراه با سخن تلخ.
علیرضا افتخاری، خواننده مطرح موسیقی ایرانی، در پی مسایلی که در ماه های اخیر برایش پیش آمد، با ارسال یادداشتی به «تابناک»، به نوعی با ابراز شاعرنه احوالش، گلایه هایش را نیز به همین شیوه بیان کرده است. این یادداشت بدون هر گونه دخل و تصرفی در پی می آید:

 
غمگین نی ام که خلق بد شمارند مرا

نزدیک می کند به خدا دست رد مرا

کیفیتم چو باده ی انگور شد زیاد

گو دیگر ی مکن طلب که لطف حق

هر روز پنج بار طلب می کند مرا

ترسانده است خار انتقام مرا

بازی نمی کند گل روی سبد مرا        

(صائب تبریزی)

یکی از این میلیون ها نفر ر ا ندیدیم که حال ما را بپرسد. شاید احتیاط کردند. آنها خودشان را قاطی بازی نکردند؛ البته کم لطفی هم نکردند؛ اما نور خدا همه جا با ما بود. ما که بت پرست نبودیم، کاری مردانه و مجنونانه کرده بودیم. حتما «قیامتی هم توی کاره، ... خدا پرده زکارها بر می داره»، ما که نه خواب داریم نه خوراک. در این آشفته بازار کاری از ما برنمی آید فعلا از چشم ها نهان شدیم و از ترس و هراس و امید، حتی آن شیر فروش محله، شیر که به ما نفروخت هیچ به قند و نباتی محل هم گفت که به افتخاری تلخش را بفروش؛ منظورش نبات تلخ بود. البته همراه با سخن تلخ.

به هر حال ما مسافر این دو روز خیالاتیم. دوستان نزدیک ما، چه اصفهانی و چه تهرانی و چه هر جایی هم، جوجه کباب ها را بدون ما خوردند. نمی دانم آنها، آن دهان بازها، باز هم هوس بیزاری ما را دارند؟!

 همه شیشه شکستند،

کف پای ما را بخستند،

حریفان همه مستند

زدند و زدند و زدند.

عجب راه ناهمواریست.

ولایت فقیه 2500ساله!

عسگراولادي: ولايت فقيه ريشه هزار ساله دارد.

احمدی نژاد: چون کورش همان ذوالقرنین قرآن است لذا ولایت فقیه ریشه ی 2500 ساله دارد.

جزیره ی برمودای دوم، یا خودسران بدون سر؟

سر فتنه پیدا و خودسران در غیب!

ببین تفاوت احمق از کجا تا کجاست؟!

خبر: پرونده کهریزک فاقد هر گونه آمر و یا آمرینی

دادیار سابق ویژه امنیت دادستانی عمومی و انقلاب تهران با ارسال نامه ای پرونده کهریزک را فاقد هر گونه آمر و یا آمرینی معرفی کرد.

آیا این به این معناست که: تشکیلات خودسران، سر و سردسته و آمر ندارند؟!

ایشان در پایان اشاره نمودند: 

شایسته است برخی مطبوعات و رسانه ها ضمن رعایت اخلاق و موازین اسلامی به جای تلاش جهت انتقام جویی از قضاتی که بواسطه انجام وظایف قانونی با آن برخورد داشته اند به ایفای رسالت و وظایف خطیر مطبوعاتی خود توجه داشته و آن را آلوده به انتشار مطالب کذب و انتقام جویی شخصی و سیاسی نکنند.

********************

این وبلاگ به عنوان یک رسانه ی کوچک و در جهت ایفای رسالت و وظایف خطیر مطبوعاتی لازم میداند که ضمن تبری از هر گونه کذب و آلودگی و انتقام جویی شخصی و سیاسی اعلام کند:

1- با توجه به اینکه: قاضی از مصونیت قانونی برخوردار است؛ و ضمن اینکه دادیار سابق فرموده اند: "... انتساب اتهام آمریت به افراد، در این پرونده عاری از حقیقت بوده و به اثبات نرسیده است." لذا ظاهرا باز هم هر چه می کشیم از خودسری گروه خودسران است که در همه جا  بصورت تشکیلاتی (اما بدون آمر قابل اثبات) نفوذ کرده اند. و سر این خودسران بعد از گذشت دهها سال هنوز توسط سربازان گمنام امام زمان رازگشایی و یافت می نشده است و ظاهرا  از نظرها غایب بوده و یا مفقود میباشد.

لذا بنده این پرونده را همچون تمام پرونده  های خودسرانه ی دیگر در حد توان تخصصی سربازان امام زمان ندانسته و به حکم "لانکلف نفسا الا وسعها" ماجرای شیرین خودسری را برای ابد در این مملکت مختومه اعلام کرده و تنها موضوع باقیمانده  نابودی سران فتنه میباشد که اظهر من الشمسند و نیازی به کشف و شهودی کارشناسانه برای شناسایی ندارند.


مراقب ابتکار جالب ناجا باشیم!

بدلیل ابتکار جالب ناجا(نیروی انتظامی جمهوری اسلامی-بدون ایران-) از این پس اگر خواستیم اتومبیل خود را در کوچه ای، و یا خیابانی پارک کنیم، ابتدا باید از اهالی محل استعلام کنیم که در آن شب خاص پارتی شبانه دارند یا نه؟! اگر در آن لحظه پارتی نداشتند با ریسک اینکه ممکن است در لحظاتی از شب در یکی از منازل محله ناگهان پارتی برقرار شود اتومبیل خود را پارک و به امان خدا بسپاریم.

نیروی انتظامی برخورد جالب و ابتکاری با شرکت کنندگان در یک پارتی در منطقه لواسان داشت.  

به گزارش جهان، مجلس پارتى شبانه در لواسان (اصطلک) برگزار شده بود که پس از حضور نیروى انتظامى در محل، پلیس اقدام به فک پلاک کلیه خودروهاى پارک شده در کوچه نمود.

صبح وقتى صاحبان خودروها با خودرو فک پلاک شده مواجه مى‌شوند به کلانترى 166لشگرک مراجعه کرده و پیگیر ماجرا شده‌اند. مسئولان کلانترى هم اعلام داشته‌اند که شما در پارتى شرکت داشته‌اید و خودرو باید به پارکینگ منتقل شود. 

ایران، دموکراتیک ترین کشور دنیا...

«بي.بي.سي» در ادامه نوشت: احمدي نژاد انتخابات آمريكا را دمكراتيك نمي داند و در مقابل ايران را دمكراتيك ترين كشور جهان معرفي كرد.

******

من نمیدانم هوش این خبرنگاران کجا رفته؟

کافی است از جناب احمدی نژاد این 3 سوال را بپرسند، که نمیدانم چرا هیچکس نمیپرسد!

1- قانون اساسی چه راهکاری برای از بین بردن دور باطل در انتصاب (انتخاب) کاندیداتوری نمایندگان مختلف، از شورای غیر ملی (جمهوری اسلامی) گرفته تا شورای نگهبان و شورای خبرگان رهبری دارد؟

در قانون اساسی فعلی یک سفسطه ی اساسی وجود دارد و آن اینکه: واژه ی انتخاب به جای انتصاب به کار رفته.

2- با توجه به اینکه صلاحیت تمام کاندیداهای شوراها به صورت مستقیم و غیرمستقیم به وسیله ی رهبر و یا منتصبین رهبری تعیین میشود، قانون اساسی چه تدارکی دیده که این دور باطل بتواند باطل شود تا راهی مستقیم برای اعمال اراده ی مردم باقی بماند و اراده ی مردم از مصادره آزاد شود.

و وقتی هیچ مکانیسمی برای حضور ایرانیان بدون نظر به عقاید مذهبی و دینی وجود ندارد آیا همچنان معتقدید قانون اساسی ما پیشرفته و متعلق به ایرانیان است؟ و ایران دموکراتیک ترین کشور دنیاست؟!

گیریم که این قانون مطلقه و بسته را سی سال پیش پدران و نسل قبلی با شور انقلابی خود، فهمیده یا نفهمیده، تائید کرده باشند. نسلهای بعدی چه گناهی کرده اند که اراده ی آنها باید توسط نسل قبلی غصب شود و به هیچ عنوان نتوانند اراده ی خود را اعمال و قانون اساسی را تغییر دهند؟

-3 اگر ایران دموکراتیک ترین نظام سیاسی دنیا را داراست، چرا یک ایرانی به صرف ایرانی بودنش بدون در نظر گرفتن باورهای دینی نباید بتواند در نظام تصمیم سازی و تصمیم گیری کشورش مشارکت داشته باشد؟

چرا رهبری با اختیارات خود چنین امکانی را در قانو ن اساسی فراهم نمیآوردند؟

و آیا اعمال اراده و گزینش منتصبین مستقیم و غیر مستقیم رهبری در شورای نگهبان، به نوعی تمام نظام را در گرو موافقان رهبری قبضه نمیکند؟ گیریم اقلیتی را هم برای اغفال مردم غیرخودی در آن جای دادند!

جای ایرانی در حکومت کشورش کجاست؟

سلام آقای جوانفکر!

خیلی خوشوقتم که امروز با چهره ی نورانی شما در  تابناک ( تحت مقاله ی اشتباه عجیب جوانفکر ) آشنا شدم:

من امروز فهمیدم شما به عنوان یک کارشناس حرفه ای پذیرفته اید که مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور و مدیرعامل یک خبرگزاری در کشورم ایران باشید. امیدوارم خود را شایسته ی چنین مقامی بدانید و تنها از سر تکلیف تن به تقویت بنیه ی علمی رئیس جمهور محترم نداده باشید.


من امروز فهمیدم که شما هم مثل من از حق داشتن یک وبلاگ برخوردارید و میتوانید حرفهای دلتان را آنجا مطرح کنید. از این بابت خوشنودم.

نگاه نکنید که من این وبلاگ را حدود دو سال به روز نکرده ام. باور کنید من هم مثل شما دلی و سری و زبانی دارم که ظاهرا به درد حکومت کشورم  و شاید به درد لای جرز هم نخورد (دور از جان)! هر چند دل من، خانه ای امن و کشور دیگری نداشته باشد که بتواند در نظام تصمیم سازی اش شریک باشد، اما مال بد بیخ ریش صاحبش.

باور کنید باعث بسی سعادت است که امروز پس از دو سال شما مخاطب من شدید و این وبلاگ از سکوت درآمد. بسیار امیدوارم که طعم خوش این سعادت در آینده ای نه چندان دور به مذاق همه گان بنشیند.


با خواندن وبلاگتان فهمیدم که شما ارادت خاصی به رئیس محترم دولتتان دارید و یا لااقل کارشناس نمک شناسی هستید. به هر حال از اینکه به قانون اساسی توجه دارید به نوبه ی خود ممنونم.

من امروز به دلیل اینکه لابد رئیس جمهور باهوش کشورتان در شما توانمندی خاصی دیده است و نیز با توجه به تخصص و قبول مسئولیت ارائه ی خدمات مشاوره به عالیترین مقام اجرایی کشورتان، به این نتیجه رسیدم که مسلما باید برای هر پرسش سخت سیاسی پاسخی در خور و حرفه ای داشته باشید، بنابراین بعنوان یک همسایه در میهن مشترکمان ایران، از شما یک سوال سه قسمتی ساده دارم که امیدوارم در یکی از پستهای وبلاگ خودتان و یا همین جا بدان پاسخ داده و امثال من را از شبهه و جهل به در آورید.


-1 قانون اساسی چه راهکاری برای از بین بردن دور باطل در انتصاب ( انتخاب) نمایندگان مختلف از شورای غیر ملی (جمهوری اسلامی) گرفته تا شورای نگهبان و شورای خبرگان رهبری دارد؟
در قانون اساسی فعلی یک سفسطه ی اساسی وجود دارد و آن اینکه از واژه ی انتخاب به جای انتصاب استفاده کرده.


2- با توجه به اینکه صلاحیت تمام کاندیداها به صورت مستقیم و غیرمستقیم به منتصبین رهبری مرتبط میشود، قانون اساسی چه تدارکی دیده که این دور باطل بتواند باطل شود.

و وقتی هیچ مکانیسمی برای حضور ایرانیان بدون نظر به عقاید مذهبی و دینی وجود ندارد آیا همچنان معتقدید قانون اساسی ما پیشرفته و متعلق به ایرانیان است؟

گیریم این قانون بسته را سی سال پیش پدران و نسل قبلی فهمیده یا نفهمیده تائید کرده باشند. نسلهای بعدی چه گناهی کرده اند که اراده ی آنها باید توسط نسل قبلی غصب شود و به هیچ عنوان نتوانند اراده ی خود را اعمال کنند؟


-3چرا یک ایرانی به صرف ایرانی بودنش بدون در نظر گرفتن باورهای دینی نباید بتواند در نظام تصمیم سازی و تصمیم گیری کشورش مشارکت داشته باشد؟
چرا رهبری با اختیارات خود چنین امکانی را در قانو ن اساسی فراهم نمیآوردند؟
و آیا اعمال اراده و گزینش منتصبین مستقیم و غیر مستقیم رهبری در شورای نگهبان، به نوعی تمام نظام را در گرو موافقان رهبری قبضه نمیکند؟ گیریم اقلیتی را هم برای اغفال مردم غیرخودی در آن جای دادند.

ممنون میشوم اگر صادقانه در پیشگاه خداوند متعال یک بنده ی او را از شک و جهل به درآورید. منتظر پاسخ شما هستم و همچنین تا مراجعه به مجلس و دولت و سایر مقامات پاسخ آنرا پی گیری خواهم کرد. امیدوارم روزی نه بسیار دور از شما نپرسم چرا از پاسخ به سوالم طفره رفتید؟
دل حقیقتجویتان متعالی.

*******************************

بعدالتحریر:

با توجه به منتشر نکردن پرسشم در پیامگیر آقای جوانفکر، پیام زیر را ارسال کردم که امیدوارم آن را منتشر کرده و پاسخ را بدهند. متن این پرسش و پیام بعدی را برای ایشان ایمیل هم میکنم. شاید مفید افتد!

متن پیام:

سلام آقای جوانفکر.
چرا پاسخ پرسشم را نمیدهید؟
چرا طفره میروید؟
مگر من به شما و یا مقام معظم رهبری و ارکان نظام توهین کردم که مرا تحریم میکنید؟
چرا ارتباط با شما یکسویه است؟
با این حساب آیا از خود راضی هستید؟
آیا طرح پرسش در وبلاگ من مصدق این نیست که شما علی رغم شنیدن پرسش از یک رعیت حکومت، آن را چال میکنید چون دموکراتیک بودن مورد ادعای رئیس جمهور را در امریکا زیر سوال میبرد؟
آیا با این پنهان کاریها همچنان میتوانید آرام و راضی باشید؟
فکر میکنید دنیا آنقدر بزرگ است که روزی من در مقابل مردم از شما نخواهم پرسید که در مقابل ادعاهایتان چرا پاسخ به این سوال اساسی را مکتوم گذاشتید؟ چرا؟ آیا علت جاهل نگاه داشتن مردم و رعیت و بندگان خدا برای حکومت غیر شفاف و تحمیلی است؟
با این حساب آیا شما در این ستم شریک نمیشوید؟ 
به هر حال اگر تاکنون با این دقت به عواقب ادعاها و نمایشها و تبلیغات خود واقف نبودید و نمیدانستید هم اکنون حجت بر شما تمام شد.
شما آدرس وبلاگ من را دارید و در صورت عدم واکنش من هم این تذکر را در آن خواهم نوشت و به دولت خواهم آمد و به مجلس خواهم رفت و شخص شما را به چالش خواهم کشید که شخصی در مقام پاسخگو یی که از پاسخ دادن به یک سوال ساده ناتوان است چگونه به خود حق میدهد نان حلال شغلش را بخورد و خیالش راحت باشد عاقبتی در کار نیست.
براستی پاسختان به این طفره و کتمان و حق به جانبی کاذب چیست؟
همچنان منتظرم و از پرسش خود کوتاه نمی آیم…منتظر واکنش وبلاگهای حقیقتجو باشید که چرا شما نمیتوانید به یک پرسش ساده پاسخ دهید؟ و چرا به تک گویی معتاد شده اید؟
آیا منظور رئیس جمهور از دموکراتیک ترین کشور عالم ایران است؟