سلام آقای جوانفکر!

خیلی خوشوقتم که امروز با چهره ی نورانی شما در  تابناک ( تحت مقاله ی اشتباه عجیب جوانفکر ) آشنا شدم:

من امروز فهمیدم شما به عنوان یک کارشناس حرفه ای پذیرفته اید که مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور و مدیرعامل یک خبرگزاری در کشورم ایران باشید. امیدوارم خود را شایسته ی چنین مقامی بدانید و تنها از سر تکلیف تن به تقویت بنیه ی علمی رئیس جمهور محترم نداده باشید.


من امروز فهمیدم که شما هم مثل من از حق داشتن یک وبلاگ برخوردارید و میتوانید حرفهای دلتان را آنجا مطرح کنید. از این بابت خوشنودم.

نگاه نکنید که من این وبلاگ را حدود دو سال به روز نکرده ام. باور کنید من هم مثل شما دلی و سری و زبانی دارم که ظاهرا به درد حکومت کشورم  و شاید به درد لای جرز هم نخورد (دور از جان)! هر چند دل من، خانه ای امن و کشور دیگری نداشته باشد که بتواند در نظام تصمیم سازی اش شریک باشد، اما مال بد بیخ ریش صاحبش.

باور کنید باعث بسی سعادت است که امروز پس از دو سال شما مخاطب من شدید و این وبلاگ از سکوت درآمد. بسیار امیدوارم که طعم خوش این سعادت در آینده ای نه چندان دور به مذاق همه گان بنشیند.


با خواندن وبلاگتان فهمیدم که شما ارادت خاصی به رئیس محترم دولتتان دارید و یا لااقل کارشناس نمک شناسی هستید. به هر حال از اینکه به قانون اساسی توجه دارید به نوبه ی خود ممنونم.

من امروز به دلیل اینکه لابد رئیس جمهور باهوش کشورتان در شما توانمندی خاصی دیده است و نیز با توجه به تخصص و قبول مسئولیت ارائه ی خدمات مشاوره به عالیترین مقام اجرایی کشورتان، به این نتیجه رسیدم که مسلما باید برای هر پرسش سخت سیاسی پاسخی در خور و حرفه ای داشته باشید، بنابراین بعنوان یک همسایه در میهن مشترکمان ایران، از شما یک سوال سه قسمتی ساده دارم که امیدوارم در یکی از پستهای وبلاگ خودتان و یا همین جا بدان پاسخ داده و امثال من را از شبهه و جهل به در آورید.


-1 قانون اساسی چه راهکاری برای از بین بردن دور باطل در انتصاب ( انتخاب) نمایندگان مختلف از شورای غیر ملی (جمهوری اسلامی) گرفته تا شورای نگهبان و شورای خبرگان رهبری دارد؟
در قانون اساسی فعلی یک سفسطه ی اساسی وجود دارد و آن اینکه از واژه ی انتخاب به جای انتصاب استفاده کرده.


2- با توجه به اینکه صلاحیت تمام کاندیداها به صورت مستقیم و غیرمستقیم به منتصبین رهبری مرتبط میشود، قانون اساسی چه تدارکی دیده که این دور باطل بتواند باطل شود.

و وقتی هیچ مکانیسمی برای حضور ایرانیان بدون نظر به عقاید مذهبی و دینی وجود ندارد آیا همچنان معتقدید قانون اساسی ما پیشرفته و متعلق به ایرانیان است؟

گیریم این قانون بسته را سی سال پیش پدران و نسل قبلی فهمیده یا نفهمیده تائید کرده باشند. نسلهای بعدی چه گناهی کرده اند که اراده ی آنها باید توسط نسل قبلی غصب شود و به هیچ عنوان نتوانند اراده ی خود را اعمال کنند؟


-3چرا یک ایرانی به صرف ایرانی بودنش بدون در نظر گرفتن باورهای دینی نباید بتواند در نظام تصمیم سازی و تصمیم گیری کشورش مشارکت داشته باشد؟
چرا رهبری با اختیارات خود چنین امکانی را در قانو ن اساسی فراهم نمیآوردند؟
و آیا اعمال اراده و گزینش منتصبین مستقیم و غیر مستقیم رهبری در شورای نگهبان، به نوعی تمام نظام را در گرو موافقان رهبری قبضه نمیکند؟ گیریم اقلیتی را هم برای اغفال مردم غیرخودی در آن جای دادند.

ممنون میشوم اگر صادقانه در پیشگاه خداوند متعال یک بنده ی او را از شک و جهل به درآورید. منتظر پاسخ شما هستم و همچنین تا مراجعه به مجلس و دولت و سایر مقامات پاسخ آنرا پی گیری خواهم کرد. امیدوارم روزی نه بسیار دور از شما نپرسم چرا از پاسخ به سوالم طفره رفتید؟
دل حقیقتجویتان متعالی.

*******************************

بعدالتحریر:

با توجه به منتشر نکردن پرسشم در پیامگیر آقای جوانفکر، پیام زیر را ارسال کردم که امیدوارم آن را منتشر کرده و پاسخ را بدهند. متن این پرسش و پیام بعدی را برای ایشان ایمیل هم میکنم. شاید مفید افتد!

متن پیام:

سلام آقای جوانفکر.
چرا پاسخ پرسشم را نمیدهید؟
چرا طفره میروید؟
مگر من به شما و یا مقام معظم رهبری و ارکان نظام توهین کردم که مرا تحریم میکنید؟
چرا ارتباط با شما یکسویه است؟
با این حساب آیا از خود راضی هستید؟
آیا طرح پرسش در وبلاگ من مصدق این نیست که شما علی رغم شنیدن پرسش از یک رعیت حکومت، آن را چال میکنید چون دموکراتیک بودن مورد ادعای رئیس جمهور را در امریکا زیر سوال میبرد؟
آیا با این پنهان کاریها همچنان میتوانید آرام و راضی باشید؟
فکر میکنید دنیا آنقدر بزرگ است که روزی من در مقابل مردم از شما نخواهم پرسید که در مقابل ادعاهایتان چرا پاسخ به این سوال اساسی را مکتوم گذاشتید؟ چرا؟ آیا علت جاهل نگاه داشتن مردم و رعیت و بندگان خدا برای حکومت غیر شفاف و تحمیلی است؟
با این حساب آیا شما در این ستم شریک نمیشوید؟ 
به هر حال اگر تاکنون با این دقت به عواقب ادعاها و نمایشها و تبلیغات خود واقف نبودید و نمیدانستید هم اکنون حجت بر شما تمام شد.
شما آدرس وبلاگ من را دارید و در صورت عدم واکنش من هم این تذکر را در آن خواهم نوشت و به دولت خواهم آمد و به مجلس خواهم رفت و شخص شما را به چالش خواهم کشید که شخصی در مقام پاسخگو یی که از پاسخ دادن به یک سوال ساده ناتوان است چگونه به خود حق میدهد نان حلال شغلش را بخورد و خیالش راحت باشد عاقبتی در کار نیست.
براستی پاسختان به این طفره و کتمان و حق به جانبی کاذب چیست؟
همچنان منتظرم و از پرسش خود کوتاه نمی آیم…منتظر واکنش وبلاگهای حقیقتجو باشید که چرا شما نمیتوانید به یک پرسش ساده پاسخ دهید؟ و چرا به تک گویی معتاد شده اید؟
آیا منظور رئیس جمهور از دموکراتیک ترین کشور عالم ایران است؟