آيا شما مي پذيريد نردبان قدرت‌طلبان و تماميت‌خواهان باشيد؟ اگر اين رابطه دوسويه باشد چه؟ اگر ناخودآگاه مورد سوء‌استفاده قرار گيريد چه خواهيد كرد؟ اگر قدرت چانه‌زني و توافق داشته باشيد به چه قيمتي معامله خواهيد كرد؟     

براستی  اگر شما جای مهدی جامی بودید چه می کردید؟ 

       این  روزها که بازار کسب درآمد ایرانی ها ( از حسین درخشان بگیر تا گلشیفته و مهدی جامی و نبوی و دانشمندان و دگر اندیشان غیر دولتی کوچه و بازار) از جیب خارجی ها(می توانی بخوانی اجنبی ها) داغ است، نیما دارابی که برای یک طرح تحقیقاتی علمی در بن بست پيشرفت در ميهن خودش ايران، از دولت  نروژ بورس گرفته است در وبلاگ خود پرسش جالبي را طرح کرده و خود نيز پاسخي بدان داده است: آیا پول خارجی کثیف است؟ 

و من می پرسم آیا پول ما برای ملت فلسطین بعنوان پول خارجی کثیف است؟

در واقع به زعم من او میخواهد بداند: در بن بستی که، قدرت ملی( به قول او پول نفت) توسط عده ای از ماه بهتران به نفع غرائض و سلایق شخصی از مردم مصادره شده است، و ایرانی ها را برای هر نوع فعالیت مستقل از ایدئولوژی در حوزه  های علمی، ادبی، هنری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و حتی ایدئولوژیک به بن بست کشانده و در بدر کرده است، آیا باید هر نوع مزدبگیری از خارجی ها خیانتی کثیف قلمداد شود؟ به زعم من فحوی و دغدغه ی اصلی  نوشته ی او استعمار است، از دید او مزدی که در قالب قراردادی استعمارگرایانه نباشد محترم است. با این مقدمه، به شوخی یا جدی او تغییر مدیریت در رادیو زمانه را استعماری جدید مینامد و جایگزینی  مدیری صربی را در رادیو زمانه ی هلندی،  به جای مهدی جامی ایرانی! مورد توجه قرار میدهد، و این پرسش را در ذهن متبادر می کند که آیا نقش مهدی جامی با تمام هوش و فراست و علم و خیر خواهی و لطافت روحش برای خلق یک آرش تیرانداز و یا  رستم دستان از نوزاد زمانه، نقش یک استعمارگر بوده است؟! کسی که  در بستر یک نیاز سرکوفته ی ملی، از سلولهای انسانی هموطنانش  نه برای ولی نعمتی مثل هلندیهای استعمارگر بلکه برای رستم دستان خیال خویش بهره میبرد آیا یک استعمار گر خودی است؟! و اگر چنین باشد آن گاه او، هم به ولی نعمت هلندی خیانت کرده است و هم به ولی نعمت خودی؟! او همچنان این پرسش را به ذهن متبادر می سازد که آیا مدیر صرب مسلمان کش می تواند خون فرزند جامی را در شیشه کند و به صاحبان اصلی زمانه و سربازان ایرانی اش تقدیم کند؟

فرزند استعمار، حرامزاده ای است که با دروغی بنام در باغ سبز از نطفه ی یک پیمان سفسطه آمیز فیمابین دو شخص حقیقی و یا حقوقی ( که یکی مالک است و دیگری شریک) تحت قرارداد مشارکتی مدنی متولد می شود تا بواسطه ی  آن فرزند حرامزاده، از مسیر نقشه ای خیالی به قاف بهشت برسند، غافل از اینکه سرمنزل مقصود به جای قله ی قاف، از چاه ویل سر در میآورد.

آیا مطرودان دگر اندیش هموطن، سربازان مام خویشند یا دولتهای غریبه؟ و نقش دولت ایران در این میانه چیست؟ بازگرداندن حق آب و گل مصادره شده به مالکان از خانه رانده شده و یا اعطای  حقوق آوارگان میهن، به ملت های مظلوم فلسطین و لبنان و سوریه و عراق و افغانستان و سودان و بنین و بورکینا فاسو و هر آنکس که علی رغم تضاد ایدئولوژیکش با دولتیان باید جذب مخالفان حکام ایرانی نگردد...؟ بر اساس همین منطق آیا ملتهای مظلوم جهان سوم مزدوران استعمار شرقی همچون دولت ایرانند؟ و یا تنها مردم دربدر ایران مزدور دولتهای هلند و نروژ و امریکا و کانادا و استعمارغربند؟ در این بلبشو تحت لوای شعار ایران برای ایرانیان، آیا هموطنان ما هم به تاسی از دولتهای استعمارگر به استعمار خودی مشغولند؟

اگر شما در رادیو زمانه بودید ولی نعمتتان که بود؟ هلندیها و یا ایرانی ها؟ و یا هر دو؟ و یا الزاما هیچکدام؟ در چنین وضعیتی آیا می توانستید با هر دو بی پرده  و صادق باشید؟ و اگر منافع مشترکی میان نبود کدامیک را قربانی دیگری می کردید؟ آیا حاضر بودید وارد قواعد بازی این قربانگاه نشوید و خود را حذف کنید؟ و بالاخره  آیا فکر می کنید یک منافع مشترک حداقلی میتوانید کشف کنید که نه سیخ بسوزد نه کباب؟

براستی  اگر شما جای مهدی جامی بودید چه می کردید؟